خیلی زودباورم

خرید بک لینک
اولش زیر بار نرفتم یه چند مدتی چت کردیم بعدش مخالف میل باطنیم شمارمو بهش دادم جواب یکیو دادم هر روز بی توجه تر میشدم و اون وابستهتر تا اینکه یه روز با بغض گفت نرجس من تورو واسه دوستی دو روزه نمیخوام چرا نمیخوای بفهمی؟/ گفتم خب که چی؟ گفت یعنی میخوام برای همیشه کنارم باشی.. گفتم فعلا زوده برای این حرفا گفت من امسال دارم برای کنکور میخونم در ضمن 4 ماهه باهمیم کجاش زوده؟ ازم خواست بهش یه فرصت بدم منم اینکارو کردم کم کم سعی کردم بهش دل ببندم هر روز بیشتر دلبسته میشدم کم کم ازش خوشم میومد... دیگه نمیتونستم زیاد بهش بزنگم فقط گه گه گاهی از گوشی مامانم ابجیم یا تلفن خونه بهش زنگ میزدم بعد چند ماه گوشیمو بهم پس دادن اما من هنوز با اون در ارتباط بودم اون رفت داشنگاه اصفهان ما برای تمام زندگیمون اینده حال همه چی برنامه ریختیم همه بهمون میگفتن لیلی و مجنون هرکی باهاش حرف میزد تنهایم مرادریاب...

ما را در سایت تنهایم مرادریاب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: امیرتنهاااااااااااا بازدید: 145 تاريخ: سه شنبه 24 دی 1392 ساعت: 0:39

صفحه بندی