داستان واقعی یک جدایی تلخ
-
تاریخ: 1392/10/24 ساعت: 14:35
هرکس به طريقي دل ما مي شکند بيگانه جدا دوست جدا مي شکند گر بيگانه بشکند حرفي نيست من درعجبم، دوست چرا مي شکند در سال 1375، وقتي در دوره ي راهنمايي بودم با پسري آشنا شدم.اسم آن پسر آرش بود . لحظه به لحظه دوستي ما بيشتر و عميق تر مي شد تا جايي که همه ما را به عنوان 2 برادر مي دانستند . هميشه با هم بود...
بی تفاوت باش
-
تاریخ: 1392/10/24 ساعت: 14:22
تنهایی آدم را عوض می کند... گاهی بی تفاوت میشوی.... گاهی فقط به امید دیدن او چشمهایت را باز می کنی.... گاهی با خودت آنقدر حرف میزنی که وقتی به او رسیدی... لام تا کام دهانت باز نمی شود... ساعتها زیر دوش مینشینی.... به کاشی های حمام خیره میشوی.... غذایت را سرد می خوری... لباس هایت دیگر به تو نمی آیند....
بگوووووووووووووووووووووووووووووووو
-
تاریخ: 1392/10/24 ساعت: 14:21
حرفهایم… تنهایی هایم... دلخوریهایم… بغض هایم... وتمام اشکهای من… بماند برای بعد فقط این را برایم بگو... با او چگونه میگذرد که بامن نمیگذشت؟
بارون امود رو خوب یادمه
-
تاریخ: 1392/10/24 ساعت: 14:17
آره بارون میومد خوب یادمه مثل آخرای قصه که آدم میره به رویا آره بارون میومد خوب یادمه زیر لب زمزمه کردم کی میتونه دل دیوونه رو از من بگیره؟! اونقدر باشه که من دلو دستش بدمو چیزی نپرسم دیگه حرفی نمونه بعد نگاهش آره بارون میومد خوب یادمه یه غروب بود روی گونه هات دوتا قطره که آخرش نگفتی بارونه یا اشک چ...
به همه ی زبان های رایج دنیا میگم که(ع ا ش ق ت م)
-
تاریخ: 1392/10/24 ساعت: 14:15
ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ..……………ﺁﯼ ﻻﻭ ﯾﻮ!……………………!I love you ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ …………………ﺗﯽ ﺁﻣﻮ!..……………………!Ti amo ﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎﯾﯽ .……………ﺗﻪ ﮐﻮﯾﺮﻭ !………………………!Te quiro ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ .…………ﺍﯾﺶ ﻟﯿﺒﻪ ﺩﯾﺶ!………………!Ich liebe dich ﺁﻟﺒﺎﻧﯽ ..……………………ﺗﻪ ﺩﻭﻩ!….……………………!Te dua ﺗﺮﮐﯽ .…………… ﺳﻨﯽ ﺳﻮﯾﻮﺭﻭﻡ! ..…………… !Seni seviyurom ﭘﺮﺗﻐﺎﻟﯽ .………………… ﺍﻭ ﺗﻪ ﺁﻣﻮ! .……...
داستان عشق افشین و افسانه
-
تاریخ: 1392/10/24 ساعت: 0:44
۲سال قبل: افشین زیر باران منتظر اتوبوس بود. دقایقی گذشت اتوبوس آمد و افشین سوارش شد.مقداری از راه را رفته بود که نگاه افشین با نگاه یک دختر گره خورد دختری که افشین تا به حال لنگه اش را ندیده بود افشین در ایستگاه نزدیک خانه یشان پیاده نشد قصد داشت در ایستگاهی که دختر پیاده میشد پیاده شود. دختر نزدیک ...
خیلی زودباورم
-
تاریخ: 1392/10/24 ساعت: 0:39
اولش زیر بار نرفتم یه چند مدتی چت کردیم بعدش مخالف میل باطنیم شمارمو بهش دادم جواب یکیو دادم هر روز بی توجه تر میشدم و اون وابستهتر تا اینکه یه روز با بغض گفت نرجس من تورو واسه دوستی دو روزه نمیخوام چرا نمیخوای بفهمی؟/ گفتم خب که چی؟ گفت یعنی میخوام برای همیشه کنارم باشی.. گفتم فعلا زوده برای این حر...
تنهایم
-
تاریخ: 1392/10/24 ساعت: 0:37
یه روز بهم گفت: «میخوام باهات دوست باشم؛آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام» بهش لبخند زدم و گفتم: «آره میدونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام» یه روز دیگه بهم گفت: «میخوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام» بهش لبخند زدم و گفتم: «آره میدونم فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام» یه روز دیگه گفت: «میخو...
خدابرای چییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟
-
تاریخ: 1392/10/24 ساعت: 0:34
دُختری پشت یک هزار تومنی نوشته بود: پدرم واسه همین پولی که پیش توست مرا یک شب به دست صاحب خانه مان سپرد.. خدایا چقدر میگیری شب اول قبر قبل از اینکه تو سوال کنی من بپرسم چــــــــــــــــــــراا؟؟؟
داستان واقعی
-
تاریخ: 1392/10/24 ساعت: 0:29
سلام . دلم برات خیلی تنگ شده بود پسرک از شادی تو پوست خود نمی گنجید... راست میگفت ...خیلی وقت بود که ندیده بودش.. دلش واسش یه ذره شده بود.. تو چشای سیاهش زل زد همون چشمایی که وقتی ۱۶سال بیشتر نداشت باعث شد تا پسرک عاشق شود و با تهدید و داد و هوارو عربده بالاخره کاری کرد که باهم دوست شدن دخترک نگاهی ...